farfaraway

موقعيت های خجالت آور

کمکم دارم می فهمم که چقدر کیفیت نوشته ها تحت تاثیر مشغله است. نه اینکه اونایی که خوب می نویسن٬ و من کیف می کنم که حتی  سر کلاس هم شده برم یه سری به وبلاگشون بزنم تا نکنه آپدیت کنن و من جا بمونم٬ سرشون خلوت باشه ولی گاهی که سرم جدا شلوغه  دلم لک می زنه که فرصت کنم و حتی شده یه پست در پیت هم بذارم.... و این هم از پست در پیت امروز: موقعیت های خجالت آور

۱. این هفته شنبه یه workshop بودم توی دانشگاه. یه ساعت و نیم وقت ناها رو رفتم خرید و تا جاییکه می تونستم خرید کردم. با همه اون خریدا رفتم سر کلاس و بعد هم اتوبوس گرفتم که برگردم خونه. می خواستم سوار اتوبوس بشم که احساس کردم یه سبد دستمه. نگاه کردم دیدم بله! سبد فروشگاه رو با خودم برداشتم و اوردم. اونم سبدی که روش اسم فروشگاهه. از تصور اینکه چند نفر من رو با این سبد دیدن و فکر کردن عجب روزگاریه که آدما سبد فروشگاه می دزدن!!! نمی دونستم بخندم یا توی پله های اتوبوس بشینم و گریه کنم!

2. حسابی گشنه بودم و داشتم دنبال یه ماشین هله هوله فروشی می گشتم که دیدم توی راهرو یه عالمه غذا و قهوه و از این حرفا هست.... یه بشقاب بزرگ پر کردم و مشغول خوردن شدم که دیدم یه چند تا آقای شیک فوکول کراواتی دارن می آن سمت من نه غذا. هر کدومشون که می اومد یه جور عجیبی من رو نگاه می کرد و می رفت سراغ غذا. تعجب کرده بودم که اینا چرا دارن منو اینطوری نگاه می کنن که چشمم افتاد به تابلوی روبروم! لطفا توجه کنید که غذا برای شرکت کنندگان سمینار... است!!!

شب خوش!

   + Born in Dec ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()