farfaraway

خط بد

او هر كاري مي كند خطش تربيت نمي شود. برايش حرف مي زند. نازش مي كند. تابش مي دهد. خط هاي حسابي را نشانش مي دهد. از خط هاي پدرمادردار برايش مثال مي زند. خط هاي امروزي را رديف مي كند. نه، باز هم خطش آدم نمي شود. دوباره به بي راهه مي زند و كج و كوله مي شود .
او براي خطش جاده رسم مي كند. كاغذ خط دار زير دستش مي گذارد. علامت گذاري مي كند. نه، دوباره راه خودش را مي رود. زيگزاگ مي رود. تاب برمي دارد. قلمبه مي شود. گلوله مي شود. قل مي خورد و رو به پايين مي رود. به زمين نخورده، قيژي مي كند و اريب مي رود رو به بالا.
او خط بدش را مي فرستد كلاس خوش خطي. معلم خصوصي برايش دست و پا مي كند. سي دي آموزشي كرايه مي كند. نه،  درست نمي شود. يك ذره خوب است، و بعدش كله معلق مي زند.
او دست خطش را مي گيرد. آرام مي بردش جلو. خط بد يك قدم خوب مي رود، دو قدم، سه قدم، قدم چهارم سقوط مي كند و مي افتد.
او عصباني مي شود. خط بد را تهديد مي كند. برايش خط و نشان مي كشد. مي گويد هر جور كه مي خواهد باشد، ديگر مهم نيست.و مي گذارد و مي رود.
خط بد گلوله مي شود. مچاله. تنها. رنج مي كشد. روزها و شب ها. فايده اي ندارد. همه چيز تمام شده. خط بد مي نشيند و خوش خط ترين نامه را براي او مي نويسد...

۳۱ خرداد ۸۵ ٬ دوچرخه

   + Born in Dec ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()